الشيخ أبو الفتوح الرازي

60

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

قوله : * ( مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ ) * ، از ايشان يعنى از اهل كتاب جماعتىاند ( 1 ) مقتصد و او آن باشد كه بين الاسراف و التّقصير باشد ميانهء هر دو غلو و اسراف نكند و نيز تقصير نكند ، و القصد واسط ( 2 ) الامور ، و القصد الجادّة لأنّها بين مضلَّتين ، كه اين جانب و آن [ جانب ] ( 3 ) گمراهى باشد و از ميانه راه راست آن را قصد خوانند براى اين . و گفتند : آن را براى آن قصد خواندند كه رونده مقصد ( 4 ) به او كند پس او مصدر است به معنى مفعول كالرّضى بمعنى المرضيّ . ابو على گفت و جماعتى مفسّران كه : مراد به اين مؤمنان اهل كتاباند ، كه به رسول - عليه السّلام - ايمان آوردند . و همچنين روايت كرده‌اند در تفسير اهل البيت - عليهم السّلام : براى آن كه ( 5 ) لفظ مدح است و ما قبله الفاظ ذمّ ( 6 ) ، جمع نكنند در حقّ يك قوم از ميان مدح و ذم ، و بعضى دگر گفتند ( 7 ) : آيت در نجاشى و قومش فرود آمد و زجّاج گفت به حكايت ( 8 ) از بعضى مفسّران كه گفتند : مراد قومىاند كه با رسول - عليه السّلام - مناصبه و اظهار عداوت نكردند ، و مجاهد گفت : كه مسلمانان اهل كتابند و اين قول اولى است . * ( وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ ) * ، و بسيارى از ايشان بد مىكنند . و « ساء » در معنى « بئس » باشد ، و تقدير آن است كه : ساء الشّىء شيئا كانوا يعملونه خواست تا باز نمايد كه همه يك حكم ندارد اندكى از ايشان نيكاند و بيشتر بداند . قوله : * ( يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ) * - الآية ، مفسّران در تفسير اين آيت و سبب نزول او ( 9 ) خلاف كردند . محمّد بن الكعب القرظىّ گفت از ابو هريره كه : رسول - عليه السّلام - در اسفار و غزوات كه بودى وقت ( 10 ) فرود آمدن براى او جاى فرود آمدن طلب كردندى كه ( 11 ) سايهء درختان بودى تا او آن جا فرود آمدى . يك روز در

--> ( 1 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : هستند . ( 2 ) . مج ، مت ، وز ، لب ، لت : واسطه . ( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج افزوده شد . ( 4 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : قصد . ( 5 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت ، مر اين . ( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر و ( 7 ) . مج ، مت ، وز كه . ( 8 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : حكايت كرد . ( 9 ) . آج ، لب : اين ، مر : آن . ( 10 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : بوقت . ( 11 ) . آج ، لب ، لت به .